غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
317
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
لاله اطراف دشت و كوه را فروگرفته تزلزل در زمين و زمان ظهور نمود نظم سپاه خديو مظفرلوا * بجنبيد چون بحر اخضر ز جا ز سر تا به پا غرق آهن همه * دل و جان پر از كين دشمن همه و در آن اثنا طى منازل و قطع مراحل بسبب كثرت حركت سرعت و نهضت مزاج همايون از نهج اعتدال منحرف گشت و بعد از وصول به منزل بابا الهى ضعف بمرتبهء رسيد كه كار از امضاء آن عزيمت و ارتكاب ايوار و شبگير درگذشت و غاية ( كل حركة سكون ) و نهاية ( كل كاين ان لا يكون كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ) ذكر انتقال خاقان منصور از دار غرور بسراى سرور قاطبهء علما عالم را معلوم و طايفهء فضلاء بنى آدم را مفهوم كه حكمت شاملهء حى قديم و قدرت كاملهء پادشاه واجب التعظيم جل شانه و عظم سلطانه پيوسته مقتضى آن بوده كه سر هرسرورى كه در تختگاه ( وَ لَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فِي الْأَرْضِ ) بافسر پرزيور ( تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ ) آراسته گردد عاقبت دست از تمشيت امور مملكت دنيوى بازداشته بمقام عافيت انجام ( حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِي الْخِيامِ ) انتفال نمايد و سنت سنيهء حق عز و علا ( لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا ) همواره بر اين منوال جريان پذيرفته كه اقدام ميمنت انجام هرذو احتشامى كه در دار الملك ربع مسكون و بساط بسيط بوقلمون بتخت خجسته بخت ( ثُمَّ جَعَلْناكُمْ خَلائِفَ فِي الْأَرْضِ ) مشرف شود آخر الامر از تنگناى هياكل جسمانى ملول و متنفر گشته بساحت وسعت آثار ( جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ ) توجه فرمايد نظم دلا عمر ابد امر محالست * بقاء دنيوى زود انتقال است نباشد خسروى در دهر جاويد * وفا از ملك دنيا نيست اميد چه شد جمشيد را دارا كجا رفت * سكندر سوى آنعالم چرا رفت كجا شد شاه كيكاوس و شاپور * كجا شد اردشير و ايرج و تور - كجا رفتند بهرام و منوچهر * فريدون چون نقاب افكند بر چهر چرا كسرى در ايوان نيست بر تخت * بآنعالم چرا برد از جهان رخت هميشه هيچكس را زندگى نيست * به دنيا خلعت پايندگى نيست . هرچند بر ضمير عارف هوشمند ظاهر است كه از تمهيد اين مقدمه مسلمه مقصود چيست و غرض از عرض اين تشبيب واقعهء ناگزير كيست خامهء دبير كيفيت حال را برينمنوال در سلك تحرير ميكشد كه چون منزل بابا الهى محل نزول آن مهر سپهر پادشاهى شد عرض مرض با آن جوهر پاكصفت آميزش گرفت و الم سقم با آن ذات ميمنت صفات سمت تداخل پذيرفت هرچند اطبا در معالجه سعى مينمودند عكس مطلوب نتيجه ميداد و ساعت بساعت ضعف مزاج همايون روى در تضاعف و ازدياد مينهاد شاهزادگان عظام و امراء ذوى الاحترام از تبنيه اطبا حاذق و حكما مدقق دانستند كه آنعارضه شفاپذير نيست و آنواقعهء هايله ممكن التدبيرنى بنابرآن انديشيدند كه اگر آنحالت در وقتى وقوع يابد كه سلطان بديع الزمان ميرزا در اردوى همايون نباشد يمكن كه مواد فتنه و فساد در هيجان آيد و هرفرقهء از لشگريان به طرفى رفته صورت مخالفت ميان برادران روى نمايد و از خاقان منصور استجازه نموده نشانى نزد سلطان بديع الزمان ميرزا فرستادند كه جريده متوجه درگاه عالمپناه گردد و آن فرمان